تبليغاتX
شاهراه حقیقت

مرابرململ چشمانت بیاویزکه من قندیل معبدهای دردم.




 

پرواز مرام پرندگان مهاجر هست ...

دیروز حوالی ساعت ۵ بعد از ظهر بود که ناگهان زیر نویس شبکه همگان رو شوکه و در حزنی غیر قابل انکار فرو برد.

اره آن زیر نویس خبر شوکه کننده فوت استاد بازیگری ، صدا چهره ی و نام و آشنا سینمایی ایران  خسرو شکیبایی بود ...

آری خسرو شکیبایی دیگر  در جمع خانه ی سبز ما نیست هنوز خاطره شیرین خانه ی سبز در خاطر ما هست هنوز لذت دیالوگ های شیرین خود که اکثر کارگردانان تاریخ ایران اذعان دارن که بیشتر دیالوگ هاشو خودش در حین کار می گفته ...

فقط اشعار سهراب با صدای او شنیدنی است با رفتن اون دیگر ذوق خواندن سهراب هم قطعا خواهد رفت گرچه سهراب گفته

مرگ پایان کبوتر نیست ...!!!

اما چگونه می توان این همه خاطرها بچگی و میانسالی که با

خسرو شکیبایی داشتیم فراموش کنیم ... هنوز شعر زیبای که برای مادر در خواهران غریب خواند هنوز در جانمان طنین انداز هست ...

دیگر با چه شوقی اتوبوس شب را که جزی از ارزشمندترین کارهاش هست نگاه کنم ...

خسرو شکیبایی در جمع ما نیست و هست ...!!!

روحش شاد و خاطرش جاویدان ...

///////////////////////////////////////////////////////////////////////////

پاورقی :

این چند وقت مشغله فکری زیادی دارم قطعا بعد از راحت فکرم در مورد استاد خسرو شکیبایی بیشتر خواهم نوشت. الان هم روی نقد سریال ترانه ی مادری هستم که به این فاجعه خورد از طرف خودم به جامعه ی هنری و تمامی مردم ایران زمین تسلیت میگم...

دلشكسته اي از تبار عشق با نام mas | شنبه بیست و نهم تیر 1387 | 14:59 | + | موضوع: |

عشق پاک یعنی چه ؟////؟  

عشقی خالص و محبت پاک یعنی کسی را برای خودش دوست داشتن : این یک تعریف بسیار کلی و گنگ و بی محک است زیرا معلوم نیست که خود هر کسی چیست که آن خود را دوست داشته باشیم . آیا خود هر کسی را برای خودش دوست داشتن یعنی مرید امیال او بودن ؟ اگر عاشق خالص به این معنا باشد دارای چه حق و ارزشی است ؟ زیرا هر کسی آرزوئی جز این ندارد که کسی را بیابد تا مرید خواسته هایش شود و همه امیال و آرزوهایش را برآورده نماید . این آرمان همه افراد بشری می باشد و منشأ همه تزویر و فریبکاریهاست پس نمی تواند امری بر حق باشد و بلکه ناحق ترین میل بشر می باشد .و لذا همه با هزاران نمایش و ترفند در صدد هستند که کسی را عاشق بر خود نمایند و برده امیال خود سازند و لذا ادعای عشق خود بخود برانگیزنده چنین توقعی در معشوق است که : اگر راست می گوئی چرا خواسته هایم را ارضاء نمی کنی و از من توقع داری ؟

عشق مظهر اشد نیاز است و لذا مدعی عشق در واقع می گوید که : لطفاً بمن توجّه کن ،مرا بپرست و امیالم را ارضاء نما و فقط تو می توانی مرا خوشبخت کنی ! این حرف دل عاشق است ولی معلوم نیست  که در جریان چه مالیخولیا و واژگون سالاری روانی این واقعیت وارونه می شود و لذا کل ماجرا عاشقی غرق در جنون و سوء تفاهمی فزاینده تا سر حد جنایت است و به عداوتی ابدی ختم می شود . اگر عاشق نیاز قلبی خودش را آنگونه که گفتیم بیان و عیان نماید هرگز معشوقی به میان نمی آید و بلافاصله همه می گریزند . عاشق که غرق در اشد نیاز است کل واقعیت روانی خودش را در نظر معشوق وارونه می کند و می گوید که : آمده ام تا تورا به محبت تمام وجودم خوشبخت کنم ، من فرشته نجات و سعادت ابدی تو هستم ...! اینست که معشوق را دیوانه می کند و به هزار سودای جنون آمیز مبتلا می سازد . در حالیکه هر یک  طرف مقابل را مرید خود می پندارد یا می خواهد و او را یک طعمه و صیدی خارق العاده می پندارد تظاهر به ایثار می کند .اینست که در عشق جز جنون و مالیخولیا و توقعات حیرت آور و افکار پلید و عداوتهای پنهان و  کینه های مخوف پدید نمی آید . هر یک از طرفین فرد مقابل را پرستنده و مرید بی چون و چراو بی  توقع از خود می خواهد ولی تظاهری کاملاً معکوس می نماید . هر فردی عاشق بر پرستیده شدن خویش بواسطه دیگری است . هر کس می پرستد تا پرستیده شود : اینست کل ماجرای عشق ! آدمی هیچ کاری نمی کند الا اینکه بواسطه کسی پرستیده می شود و این ذات کفر بشر است زیرا فقط خدا لایق پرستش است . عشق پاک حاصل بی نیازی است و بی نیاز خداست و لذا فقط خداست که عاشق است و قابل پرستش . پس عشق پاک نه تنها ممکن نیست بلکه عشق قلمرو بروز همه پلیدیها و جنون و جنایات و مکرها و خیانت هاست الا عشق به خدا و پرستش او که آنهم معنای واضح و تعریف شده  و محسوس دارد و انسان برای ارضای نیاز هایش خدا را می پرستد که آخرین و عالیترین نیازها همانا حیات جاوید و بهشتی است . و کسی که خدا را بپرستد می تواند دیگران را بی توقع دوست بدارد زیرا بی نیاز شده است . و اما عشق بخدا مستلزم معرفت و شناخت یقین بخداست یعنی ایمان . و اما این ایمان کافی نیست و برای محقق شدن نیازها بایستی از احکام خدا که همان اصول و موازین دین رسولان است اطاعت نمود. یعنی خداوند به نیازهای کسی پاسخگوست که از وی اطاعت عملی کند و نه اینکه فقط بواسطه نمازها بیانگر نیازهای خود باشد . نیازهایش را بگوید و راه و روش دینی در پیش داشته باشد .

وامّا حیات جاوید در این دنیا حاصل دوستی و محبوبیت در نزد خداست و هر که از وی اطاعت کند طبق قول خودش مورد محبت او واقع می شود و لذا آن نیاز انسان به محبوبیت که او را به دریوزه گی و مکر و مالیخولیائی بنام عشق مبتلا می کند در این اطاعت برآورده می شود و چه بسا خداوند از نزد خودش انسان حق پرست و مخلصی را می فرستد تا از جانب او القای محبّت خود را به دیگران بنماید و این فرد همان امام یا پیر عرفانی است که مظهر محبت الهی می باشد . و او می تواند تو را برای سعادت و عزّت و جاودانگی ات دوست بدارد و خودت را دوست بدارد زیرا بواسطه اطاعت از خدا دارای هویت و خودیت حقیقی که همان ایمان است شده ای زیرا فقط  خداست که خوداست و لذا « مؤمن » هم از اسماء خداست . و لذا یک امام و پیر معنوی ایمان تو را که همان خودیت حقیقی توست دوست دارد و به ایمان تو خدمت می کند تا تو را به خدا برساند که حق خود است . این خود همانا منظر خداست . کسی که دارای خودیت پایدار و هویت روحانی نیست اصلاً خودی نیست که قابل دوست داشتن باشد و لذا عشق به چنین کسی همانا عشق به بوالهوسی و جنون است و لذا چنین عشقی جز به غول شدن نفس اماره و دیوانگی نمی انجامد و این عاقبت همه عشقهای عاری از ایمان و معرفت است که معشوق را به بلعیدن و نابود سازی عاشق می کشاند و عاشق را به نفرت

//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

پاورقی :

با سلام بعد از چند وقت  کم کار بودن دوباره برگشتم و این بار خواهم نو تر پر بار تر به نظر خودم البته و بهتر خواهم بود ...

منتظر روزهای نویی هم باشید ... یاعلی.

دلشكسته اي از تبار عشق با نام mas | دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 | 13:55 | + | موضوع: |

 

اخر یه روز شیعه برات حرم می سازه

حرم برای تو  مادر  امام حسن می سازه

اخر برات یه گنبد طلا می سازیم

شبیه گنبد امام رضا می سازیم

به کوری عایشه و دشمن حیدر

بقیع تو  آباد میشه گل پیغمبر

سر مزارت ظریح طلا می سازیم

مثل ضریح شش گوشه بهشت می سازیم

اخر یه روز ضریح تو بغل می گیرم

مادر مادر میگم پای ضریح میمیرم

پنجره فولاد می سازیم حاجت بگیریم

دخیل می بندیم بدونی بر تو اسیریم

سقاخونه بنا کنیم با شور احاس

سر قبر ام البنین مادر عباس

اقام می یاد و میگیره تقاص زهرا

اباد میشه مدینه با قدوم مولا

/////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

نمی دانم چند نفر تون با این تصویر برخورد کردین ... می خواهی بری خودتو به خاک های بقیع بکشی اونجوری که امام حسین شبانه از روی غم فراق مادر تاریکی شب بارها و بارها زمین خورد و بلند شد ... می دونی دل ادم چنگ می زنه اونجا بری فقط تو روز دو ساعت بتونی بری تو جدیدا هم که نمی ذارن جلو بری ... از اونطرف قبر حضرت ام البنین رو بستن نمی ذارن از جلوش ردش ... حیف که مرجع تقلید ما حکم بر رعایت احترام داده و گرنه خدا می دونه الان چی ها می گفتم ... فقط می تونم بگم الهم عجل الولیک الفرج اقا تو رو جان مادرت بیا تو رو جان مادرت بیا بیا که مردیم اقا از دوری فراغ تو ا دوری بوسیدن خاک مزار مادرت ... ایشالله اون روز بی ایی ما اونقدر بی وفا نباشیم که سالروز شهادت مادرت باشه و مادر عروسی به پا کنیم ... یادمون بره تا چهار روز تعطیلی می بینیم ندازیم بریم این ور و اون ور ....وای وای خدا کنه که اینطوری نباشه ...

سالروز شهادت ناموس خدا گل باغ پیغمبر ، تنها اصحاب با وفایی امیرالمومنین ، مادر سالار شهیدان رو به همه ی شیعه یان و محبان اهل بیت تسلیت عرض میکنم ...

دلشكسته اي از تبار عشق با نام mas | جمعه هفدهم خرداد 1387 | 15:54 | + | موضوع: |

 

دلگیر، دلگیرم از او

از او  و آیینه هایش

آن خود پسندی که دل را

خون می کند ادعایش

او سر به بالا و مغرور

غافل از اینکه همیشه

مردی علیرغم مردی

افتاده بر دست و پایش

از خیر عشقش گذشتم

ماندم برایم غذاب است

وقتی که فرقی ندارد

بود و نبودم برایش

احساس تلخی ندارم

هر چند وقت وداع است

شاید که شیرین شود عشق

در اخرین لحظه هایش

.........................................................................................................................................

پاورقی :

این بار زیاد حال و هوای به روز کردن مناسب رو ندارم فقط تنها شعر که یادم اومد گذاشتم ...

نمی دانم کجای قران  گفته که خدا خیلی بخشنده هست ... ولی نمی دانم چرا ما بنده های خدا با این همه که بنده اون خالق بزرگ  مهربان هستیم چرا سخت برامون بخشیدن ... بخشیدنی که بخشش تو موج بخوره نه بخششی که لفظی باشه ... خدا یک بار انسان گناهکار و می بخشه دیگه یادش می ره که طرف رو زیر سوال نمی بره دیگه دقش نمی ده ... دیگه یادش نبوده که چه بوده و چی شده ... آیینه دقش نمیشه نمی دونم چرا بعضی از ما ها اینجوری هستیم ... تا یه کار میکنیم که مثبت هست تا گریه یاروو در نیاریم تا یارو به زانو  در نیارم باورمون نمیشه که طرف فهمیده که اره نباید دیگه فلان کار رو نکنه ... یا مثلا تا یه خوبی میکنیم یا کمکی به یه بنده میکنیم اینقدر منت و این حرفها که طرف پشیمون میشه ... بارها و بارها خودم رو ثابت کردم نمی دونم چرا با دو تا جمله و چهار خط شرو ور می ریزه بهم ... شالوده یه زندگی آینده رو می ریزه بهم ... بارها ثابت کردم هم حسن نیت خودمو ولی نمی دانم چرا باز ... این بار دیگه نمی خواهم شخصیت انسانی خودم رو مثل دفعالت قبل لگدمال کنم تو لجن زار غرور فردی که فکر اینکه بخواهد ، این اخرین بندی باشه که بین ما قراره رد و بدل بشه دیونه ام میکنه ولی باز می بینم دیگه نمی تونم شخصیت انسانی خودم را زیر سوال ببرم ... لذت عفو خیلی شیرین تر و لذت بخش تر مجازات هست ،باید غرور کاذب اون عزیز به خاک بخوره  به خدا راضی به هیچ نیستی حتی خوردشنش راحت می تونه با یک sms  کل این داستان رو به دست خاطرات فراموش شده بسپاره ولی باز خودش می دونی ... این پست رو تقدیم به کسی میکنم که می دونه برای اون نوشتم می دونه که من می تونستم اون چهارخط رو پاک کنم می دونم که می دونست برای اینکه شک و حساسیتش رو کم کنه پاک نکردم می دونم که می دونه برام ارزش داره ... و از همه مهمتر ... این بار من اینو می دونم که منتظر خبری ازش هستم ...

حساسیت و شکاکی بزرگترین چیز هست که دو تا انسان را تا لبه ی جدایی می بره  ...

حضرت علی می فرمایند :

 فاصه بین حقیقت محض تا دورغ فقط چهار انگشت هست /.

فرزند آفتاب مهربان منطقی به داستان نگاه کن ( این اخرین بندی هست که می نویسم.)

یاعلی .

دلشكسته اي از تبار عشق با نام mas | سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 | 18:8 | + | موضوع: |

تبریک و شادباش !!! امروز خوشحالم به خوشحالی یکی از عزیزترین افراد زندگیم !!!  

 

 

الهی!

 

نور تو چراغ مـــعرفت بيـــفروخت،دل من افزونی است.

 

گواهی تو،ترجمانیِ من بكردند،ندای من افزونی است.

 

قُرب تو،چراغ وجد بيفروخت،هــــمت من افزونی است.

 

بودِ تــــو كار من راســـــت كرد،بودِ من افـــزونی است.

 

الهی!

 

ای سزای كرم و نوازنده عالم!

 

نه با وصل تو اندوه است،نه با ياد تو غم.

 

خصمی و شفيعی و گواهی و حَكَم.

 

هرگز بين ما،نفسی با مهر تو به هم.

 

آزاد شده از بند وجود و عدم.

 

در مجلس انس قدح شادی بر دست نهاده،دمادم.

 

ملكا!

 

تو آنی كه خود گفتی و چنانكه گفتی آنی!

 

الهی!

 

زندگانی همه با ياد تو،وشادی همه با يافت تو.

 

و جان آن است كه در او شناخت تو!

 

التماس دعا...

جهاني که در آن زيست مي کنيم عالم وسائل و اسباب است و براي پيدايش هر موجودي در نظام آفرينش راه و مجراي خاصي مقرر گرديده که بايد از آن راه و بدان وسيله، جامه­ي تحقق بپوشد و به وجود آيد. نعمت هاي حضرت باري تعالي نيز از مجاري و طرقي که فضاي الهي بر آن تعلق گرفته است به مردم مي رسد، با اين تفاوت که مجراي بعضي از نعمت ها فقط علل تکويني و شرايط خاصي است که در نظام خلقت مقرر گرديده و دست انسان در پيدايش آنها مداخله ندارد، مانند نعمت آفتاب و تابش نور آن که حيات انساني و حيات نبات و حيوان وابسته به آن است و نعمت هاي بسياري از اين جرم بزرگ کيهاني عايد بشر مي گردد و همچنين نعمت باران که بر اثر تبخير آب، توليد ابر و شرايط جوي باران مي بارد و آدمي از وجود آب که مايه حيات او و ديگر موجودات زنده است بهره مند مي شود.
براي اداي شکر اين قبيل نعمت ها بايد حضرت آفريدگار را که معطي نعمت است در دل و زبان حمد نمود و از پيشگاه مقدسش درخواست ادامه نعمت داشت. بعضي از نعمت ها است که مجاري اعطاي آنها کساني از افراد بشرند و به شکل هاي مختلف آن نعمت ها به وسيله آنان به ما مي رسد، در اين قبيل موارد شرع مقدس دستور داده که علاوه بر شکر خداوند که خالق و معطي اصل نعمت است بايد راه وصول به آن نعمت را که انسان ها هستند شکر نمود و مراتب حق شناسي را در مقابل آنان ابراز داشت.
در اسلام شکر  کسي که واسطه وصول نعمت به ما باشد بسيار مهم شناخته شده و در کنار شکرخداوند که صاحب نعمت است بايد واسطه وصول نعمت را نيز شکر نمود و حق خدمت او را بجا آورد و در اين باره روايات بسياري از اولياي گرامي اسلام رسيده است.
قال علي بن موسي الرضا ـ عليه السلام ـ : مَن لَم يشکُرِ المنعِمَ مِن المخلوقينَ لَم يَشکُرِ اللهَ عزّ وجلّ»؛[1]
حضرت رضا ـ عليه السلام ـ فرموده: «کسي که شکر نعمت مخلوق خدا را ادا نکند شکر خداوند خالق را ادا ننموده و بجا نياورده است».

شكر حالتى نفسانى است كه در نتيجه معرفتى خاص حاصل مى‏شود و رفتارى خاص را موجب مى‏گردد. معرفتى كه پديد آورنده اين حالت نفسانى است، شناخت نعمت و نعمت دهنده و شناخت اين حقيقت است كه اين نعمت از سوى آن منعم عنايت شده است. شكر خداوند به اين معناست كه بدانيم هر نعمتى كه به ما مى‏رسد از سوى خداست و هر چيز ديگرى كه واسطه رسيدن نعمت‏ها به ماست نيز به اراده خداوند واسطه رسيدن نعمت شده است. حالت روحى خاصى كه در اثر اين معرفت حاصل مى‏شود شكر ناميده مى‏شود.


پاورقی :به نام انکه انسان را اموخت به نام زندگی و یاد داد زندگی را با نام عشق و افرید عشق را از پیوند دو قلب متولد کرد...

سلام امروز واقعا خوشحالم شاید اگر امروز خودم جای ایشون بودم اینقدر خوشحال نبودم که الان خوشحالم چون خوابم تعبیر به حقیقت شد خدایا شکرت...

همانطور که اطلاع دارین دیروز جواب کنکور کارشناسی ارشد اومده که من هم یک شرکت کننده داشتم خیلی براش دعا کردم یعنی همه دعا کردن چون واقعا لیاقتشو داشت چون بارها هم بهش گفته بود ارزش و لیاقت تو بیشتر از این حرفها هست ... و امروز نشون داد به من به خانواده ش به خانواده م که فوق العاده لایق بهترین هاهست با وجودی اینکه من می دونستم هست ... ازش تشکر میکنم امروز سر بلند با غرور رتبه ۲۰۵ کنکور کارشناسی ارشد اورده ... واقعا ازش تشکر میکنم و از همین جا هم خواستم با تشکر از خدا و تشکر از خودش که زحمتی زیادی کشیده ...

برای ایشون و خانواده محترمش ازش تشکر میکنم و این موفقیت رو بهش از صمیم قلب تبریک میگم و از خداوند منان ارزوی بهترین ها رو دارم ... می دونم که بهش میرسی ...

خدایا شکرت که می گویمت شکر ....

دلشكسته اي از تبار عشق با نام mas | چهارشنبه یکم خرداد 1387 | 22:9 | + | موضوع: |

 

همه می گن که گناهه......................................................عشق پاک من به چشمات

می گن عشق ما تباهه.........................................................دل ندم به سادگی هات

همه فکرشون همینه...............................................که جدا بشیم من و تو

نمی خوان عشقی بمونه.................................میون قلب من و تو

تو بگو که این دروغه..........................توی قلبت جا ندارم

سرت اینقدری شلوغه..........من دیگه جایی ندارم

حس تلخ یه حسادت.........تو چشاشون خونه کرده

میدونم جای سعادت ......................آرزوشون غم و درده

به اونا بگو گل من ................................... حس خوب عاشقی رو

بگو که توی دل من ......................................................کاشتی بذر رازقی رو

بیا ثابت کن به دنیا...........................................................که هنوزم عشق زنده اس

بینه هرچی توی دنیا ............................................................عشق پاک ما برنده اس

میگن عاشقی که جرم نیست......................................................عشق یک پسر گناهه

میگن عشقه اون که عشق................................................. نیست هوسه فقط گناهه

اونا عشقو حس نکردن عشق................................... که مردو زن سرش نسیت

می دونی باور نکردن عشق............................... خیانتی باهاش نسیت

حرفاشون برام مهم نیست.............پشت تو هرچی که می گن

هیچی جز تو تو دلم نیست.............اینو حتی اونا می گن

می میرم از عشقت آخرحرف من نیست همه میگن

//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

دختري مي رفت ، پسري او را ديد و دنبال او روان شد . دختر پرسيد که چرادنبال من مي آيي ؟

پسر گفت : برتو عاشق شده ام . دختر گفت : برمن چه عاشق شده اي ، خواهر من از من

خوبتر است و بعد ازمن مي آيد ، برو و بر او عاشق شو . پسر از آنجا برگشت و دختري بدصورت

ديد ، بسيار ناخوش گرديد و باز نزد دختر رفت و گفت : چرا دروغ گفتي ؟ دختر گفت :
تو راست

نگفتي . اگر عاشق من بودي ، پيش ديگري چرا مي رفتي ؟ مرد شرمنده شد و رفت

..........................................................................

پاورقی

دنبال یه پاورقی مناسب بود ولی هر چی فکر کرد چیزی جز حس از خود انزجار چیزی نصیبم نشد ...

نمی دونم کجا بودم!!

 کجا رفتم !!

کجا باید بریم!!

 نمی دونم چیکار باید کنم!!

دعا کنید برای من برای منی که تا الان سعی کردم خیانت نکنم به عشقم ولی مثل اینکه دنیا حالا حالا نمی خواهد روی خوش شو نشون ما بده ... مثل قبل هم نیستم ها تا یه در بسته ببینم بزنم زیر همه چیز الان خیلی با استقامت تر و با ایمان تر شدم ... الان میگم بادا باد ...

 

دلشكسته اي از تبار عشق با نام mas | چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 | 20:50 | + | موضوع: |

 

به تو عادت کرده بودم رفتی یو دلو شکوندی

با چشام شادی غریبه خاطرهامونو سوزندی

عاشق عشق تو بودی با چه احساس قشنگی

فقط فقط با تو بودم توی دنیای دو رنگی

حالا من اینجا تک تنها تو هم اون سر دنیا

می زنه اتیش به قلبم غم و قصه های فردا

تلخی سکوت غربت تو رو یاد ه من می یاره

ابر بارونی چشمام داره بدجوری می باره

با اینکه مال من نیستی من از تو به دورم

واسه لحظه های با تو بودن تجربه بودن

تو رو می خواستم نذاشتی حرمت واسم

عاشق بودم اومدم تا شهر غربت واسه ات

ولی به جرات بازم میگم ارزومه که تو بازم

بشی خوشبخت بازم

هرجای که هستی

هرجای که رفتی

ازم بد نگو چون رفتارهام

با تو به خدا قسم بد نبود

                                                                  تقدیم به کسی که می  دونه تنها دلیل بودنمه ....

////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

پاورقی :

سلامی به نهایت بی نهایت اسمان  امیدوارم شب روز خوبی داشته باشین

بازگشت دوباره یکی از بهترین عزیزانم رو به دنیای نت دوستی که برادرتر از برادر دوستی دوست تر از دوست و  و و خیلی چیزها ازش دور بودم با اینکه دوریش رنجم می داد ولی  غرور لامروت ما اجازه نمی داد دست به تلفن ببریم و یه حالی ازش بپرسیم ولی از حق هم نگذریم یکی دوبار یه اسم بهش دادم

ولی یا قسمت نبوده برسه یا نرسیده یا  ... ولش کن الان خوشه که کنارمه دوباره تکیه گاهمه

می دونم که می دونه تنها مشکل من چیه  شما دعا کنید برام ... !!!!

بارلها

     من نه انم که خودت می خوانم

                                       نه ان که دیگران می شناسن

                                                                        و نه انم که دوستان می خوانند

                                   تو دانی و بس پس از .... ( خالی گذاشت تا هر چی ازش می خواین بگین ...

 

                                                                                                                     یا علی مدد

دلشكسته اي از تبار عشق با نام mas | چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 | 21:12 | + | موضوع: |

 

تو کوچه ی که سوت و کوره

نگاه  من  ز  چشمی   دوره

منتظره        فرشته       بودم  

اون   که   تو    تاریکی    نوره

سال  های   سال  می گردمو

پیدا     نمی  کنم       نشونه

نه   راه   پیش دارم    تو  کوچه

نه    راه     برگشت    به  خونه

اسیر        کوچه  ها        شدم  

پیاده      خسته    شدم     دلم

از   این   کوچه   به   اون    کوچه

نمی       دونم        کجا      برم

راه     خونه      گم           کردمو

سرگردون            و         پریشونم

اه    ای    خدا    برس    به   دادوم

همین دلو                   همین جونم

.............................

پاروقی :

بارلها من نه انم که تاب دوری از تو رو داشته باشم

                                                           و نه انم که روی بازگشت به درگاه بندگی تو را

و نه انم که قرار رنجیدنت از خود را

                                                             پس با مهر خودت از ما بگذر....

 

 

در پناه ایزد منان پایدار باشید و مستدام

دلشكسته اي از تبار عشق با نام mas | سه شنبه بیستم فروردین 1387 | 14:23 | + | موضوع: |

 

منم سرگشته ی حیرانت ای دوست

کنم یکبار جان قربانت ای دوست

ولی با ساز شوق وصل کوی ات

دهم سر بر سر پیمانت ای دوست

دلی دارم در آتش خانه کرده

میان شعله ها کاشانه کرده

دلی دارم که از شوق وصالت

وجودم را ز غم ویرانه کرده

من آن آوراه ی بشکسته حالم

ز هجرانت فتا رو ، بر زوالم

منم آن مرغ سرگردان  تنها

پریشان گشته شد یکباره حالم

ز هر سمت رو به جاده کردم

دعای بر آن دلداده کردم

ز حسرت ساغر چشمانم ای دوست

نباشد یک سر از باده کردم

دلا تا کی اسیر یاد یاری

ز هجر یار تا کی داغ داری

بگو تا کی ز شوق روی لیلی

چو مجنون پریشان، روح داری

پریشانم پریشان روزگارم

من ان سرشگته ی هجر نگارم

کنون عمریس با امید وصلم

درون سینه آسایش ندارم

ز هجرت روز و شب فریاد دارم

دل دادم، دلی نا شاد دارم

درون کوهسار سینه ی خود

هزاران کشته چون فرهاد دارم

چرا ای نازنینم بی صفایی

دمادم با دل من در جفایی

چرا آشفته کردی روزگارم

عزیزم دارد این دل هم خدایی

.........................................................................................................................................

پاورقی :

باز هم در نا تلاطم هایی دریایی زندگی دوباره اونها که بودن و حال نیست...ازم خواستی بودی بیام اومدم من نخواستم مثل تو رد پایی بگذارم ولی اون چیزهای که تو نوشتی برام هیچ کدومش برای مفهومی نداشت...من نبودم که خلف وعده کردم ...منم نبودم که شکستم...من نبودم که بریدم...خدایش این چند تا بند هر کی بیاد بخونه ...البته اونها که منو می شناختن به خودش میگیره ...چون خودشون هم می دونی در حق هیچ کدومشون بی وفا نکرد...خدایا تو شاهد بودی...من نبودم...بعضی از عزیزان تو کامنت های خصوصی شون گله کردن بودن چرا از ما چیزی نگفتی تو خاطرهات...بهشون گفتم این خاطرها مال کسانی هستن که یه روزهای بخشی از زندگی مو به خودشون اختصاص داده بودن ... این شعر بالا رو هم برای همون ها نوشته بودن....

یه عزیزی هم نوشته بود چرا نمی خواهی فراموش کنی...من همه ی اون روزها و همه ی اون حرفها و رفتارها رو فراموش کرد...شاید به قول خودش اونا منو فراموش کردن...ولی من هیچ کینه ی از هیچ کسی ندارم ... حتی از بهترین دوستم ...حتی از بهترین محرم اسرارم خودش می دونی کی رو میگم... نیاز نیست بهش نشون بدم...

می خواهم این اخرین پستی باشه که در مورد گذشته هست پس همه حرفهای من اینجا تمام خواهد شد...

در پناه سایه سار حق و عدالت سر بلند و شاد باشین

                                                                                                                            یا علی

دلشكسته اي از تبار عشق با نام mas | پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 | 11:51 | + | موضوع: |

 

ديرست٬  گاليا!

در گوش من فسانه دلدادگی مخوان!

ديگر ز من ترانه شوريدگی مخواه!

ديرست٬ گاليا! به ره افتاد کاروان.

 

عشق من و تو؟ ...آه

اين هم حکايتی است.

اما٬ در اين زمانه که در مانده هر کسی

از بهر نان شب٬

ديگر برای عشق و حکايت مجال نيست.

شاد وشکفته٬ در شب جشن تولدت

تو بيست شمع خواهی افروخت تابناک٬

امشب هزار دختر همسال تو٬ ولی

خوابيده اند گرسنه و لخت٬ روی خاک.

 

زيباست رقص و ناز  سر انگشت های تو

بر پرده های ساز٬

اما٬ هزار دختر بافنده اين زمان

با چرک و خون زخم سرانگشت هايشان

جان می کنند در قفس تنگ کارگاه

از بهر دستمزد حقيری که بيش از آن

پرتاب می کنی تو به دامان يک گدا.

 

وين فرش هفت رنگ که پامال رقص توست

از خون و زندگانی انسان گرفته رنگ.

در تار و پود هر خط و خالش: هزار رنج

در آب و رنگ هر گل و برگش: هزار ننگ.

اينجا به خاک خفته هزار آرزوی پاک

اينجا به باد رفته هزار آتش جوان

دست هزار کودک شيرين بی گناه

چشم هزار دختر بيمار ناتوان...

 

ديرست٬ گاليا!

هنگام بوسه و غزل عاشقانه نيست.

هر چيز رنگ آتش و خون دارد اين زمان.

هنگامه رهايی لب ها و دست هاست

عصيان زندگی است.

 

در روی من مخند!

شيرينی نگاه تو بر من حرام باد!

بر من حرام باد ازين پس شراب و عشق!

بر من حرام باد تپش های قلب شاد!

ياران من به بند:

در دخمه های تيره و نمناک باغ شاه٬

در عزلت تب آور تبعيدگاه خارک٬

در هر کنار و گوشه اين دوزخ سياه.

 

زودست٬ گاليا!

در گوش من فسانه دلدادگی مخوان!

اکنون ز من ترانه شوريدگی مخواه!

زودست٬ گاليا! نرسيدست کاروان...

 

روزی که بازوان بلورين صبحدم

برداشت تيغ و پرده تاريک شب شکافت٬

روزی که آفتاب

از هر دريچه تافت٬

روزی که گونه و لب ياران همنبرد

رنگ نشاط و خنده گمگشته باز يافت٬

من نيز باز خواهم گرديد آن زمان

سوی ترانه ها و غزل ها و بوسه ها٬

سوی بهارهای دل انگيز گل فشان٬

سوی تو٬

               عشق من!

..........................................................................................................................................

پاورقی ...

فکر کنم گذشت از ان زمان که خودمو رو با پست های اشفتی خود اشفته کنم روزگار دیگران

چون

 ای آسمان ! باور مکن ، کاین پیکره محزون منم
 من نیستم ! من نیستم
 رفت عمر من ، از دست من
 این عمر مست و پست من
 یک عمر با بخت بدش بگریستم ، بگریستم
 لیک عمر پای اندرگلم 
 یاری نپسرید از دلم
 من چیستم ؟ من کیستم

من ندانم که کیم
من فقط می دانم
که تویی
شاه بیت غزل زندگی ام
                                            ( امیدوارم درست نوشته باشم...)

شب و روزه خوبی داشته باشین...

یا علی...

دلشكسته اي از تبار عشق با نام mas | یکشنبه یازدهم فروردین 1387 | 15:12 | + | موضوع: |